amir |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
جمعه 13 خرداد 1390برچسب:, :: 21:19 :: نويسنده : amir
شاعران برجسته دوره سلجوقي
پس از دوران ساماني كه آغاز جدي شعر فارسي است، تا روزگار غزنويوسلجوقي، شعر فارسي به رشد بسيار بالايي رسيد. شاعران اين عهد در سرودن هرنوع شعري توانا بوده وبه رغم از بين رفتن بسياري از سرودههاي آنان، ميراثيعظيمي برجاي مانده است. حتي ارائه فهرستي از اين شاعران، خارج از حوصله ايننوشتار كوتاه است. در عين حال، بهطور پراكنده، وتنها به قصد آشنايي مختصر، بهمعرفي برخي از اين شاعران ومضامين شعري آنها اشاره ميكنيم.
جداي از نقش ادبي اين شاعران برجسته كه همه آنها از آن برخوردارند، ميتوانشاعران اين دوره را به دو دسته تقسيم كرد. شاعران شاعر وشاعران حكيم. ما از هردو قسم، كساني را معرفي ميكنيم:
امير معزّي (م ح 520) از شاعران دوران ملكشاه وپس از آن سلطان سنجر است.شعر او در خدمت ستايش سلاطين واميران سلجوقي است. وي پس از سالها كه ازخوان نعمت سنجر بهرهمند بود، به اشتباه در ميدان شكار هدف تير سلطان سنجرقرار گرفت وپس از مدتي جان سپرد. شعر وي، ويژگي خاصي از لحاظ محتوانداشته؛ اما از لحاظ ادبي، ساده وبيپيرايه وقوي است.
حكيم مجدود بن آدم مشهور به سنائي غزنوي (م 525) از شاعران بلند پايهخراساني است كه جداي از چند سالي كه به كار مداحي سلاطين ميپرداخت، بهتصوف گراييد وشعر خود را در خدمت فلسفه وعرفان واخلاق وكشف حقيقتقرار داد. اشعار دوران نخست زندگي وي، صرفا در جهت كسب درهم ودينار بودهومحتواي آنها نيز با استخدام تعابير ادبي به صورت شوخي وهزل وغيره،درخدمت ستايش اين و آن بود؛ اما اشعار دوره دوم زندگيش، نشان از حكمتداشته او را از رديف ديگر شاعران جدا كرده در كوي حكيمان نشانده است. وي دراين بخش به بيان مسائل مختلف علمي وفلسفي وعرفاني پرداخته است. سنائي درشرح اين تحول را در زندگيش ميگويد:
حسب حال آن كه ديو آز مرا داشت يك چند در نياز مرا شاه خرسندِيَم جمال نمود جمع منع وطمع محال نمود من نه مرد زن وزر وجاهم به خدا گر كنم وگر خواهم ور تو تاجي نهي ز احسانم به سر تو كه تاج نستانم شعر من شرح شرع ودين باشدشاعري عقل را چنين باشد اقتضاي انتخاب چنين شيوهاي، دوري از دربار شاهان بود. وي سالهاي پاياني عمررا در شهر غزنين بسر برد ومثنوي بلند حديقه الحقيقه يا الهي نامه را در آنجا سرود.افزون بر آن، ديوان وي نيز شامل 13346 هزار بيت ميباشد. پس از درگذشت وي،مزارش چونان مشايخ صوفيان، محل زيارت خاص وعام گرديد.
از برخي از اشعار سنائي ميتوان ارادت او را به مذهب تشيع واهل بيت (ع)نشان داد.
جانب هر كه با علي نهنكوستهر كه را خواه گير من ندارم دوست هر كه چون خاك نيست بر در اوگر فرشته است خاك بر سر او وي در اشعار ديگري نيز از غدير ياد كرده چنين ميسرايد: دوستي علي بهحق خداي دست گيرد تو را به هر دو سراي بهر او گفته مصطفي بالله كاي خداوند وال من والاه بغض او موجب زيانكاري است سبب خواري وگرفتاري است
در جاي ديگري باز درباره غدير نيز چنين سروده است:
نائب مصطفي به روز غدير كرده در شرع مر ورا به امير بهر او گفته مصطفي به اله كاي خداوند وال من والاه مر نبي را وصي وهم داماد جان پيغمبر از جمالش شاد
همو در شعري، درباره معاويه ميسرايد:
وآنكه خواني كنون معاويهاش دان كه در هاويه است زاويهاش
سنائي به دليل سرايش مثنوي حديقه الحقيقه كه آشكارا گرايش صوفيانه داشت، موردحمله مخالفان تصوف در غزنين قرار گرفت. او افزون بر آن، مثنويهاي كوتاهديگري نيز دارد كه يكي از آنها مثنوي سير العباد الي المعاد است.
مناسب است چند بيت از اشعار زيباي او را بياوريم:
مسلمانان مسلمانان! مسلماني مسلماني ازين آيين بيدينان پشيماني پشيماني مسلماني كنون اسميست بر عرفي وعاداتي دريغا كو مسلماني دريغا كو مسلماني فرو شد آفتاب دين، برآمد روز بيدينان كجا شد درد بودرداء وآن اسلام سلماني
سنائي در حديقه الحقيقه، علائق وانديشههاي صوفيانه خود را در قالب ارائهداستانها وگفتگوها آورده است. ياد از يك نمونه مناسب است:
ديد وقتي يكي پراكنده زندهاي زير جامه ژنده گفت اين جامه سخت خلقانست گفت هست آنِ من چنين زآنست چون نجويم حرام وندهم دين جامه لابد نباشدم به از اين هست پاك وحلال وننگين روي نه حرام وپليد ورنگين روي چون نمازي وچون حلال بود آن مرا جوشن جلال بود
مقصودش از تعبير «نمازي» در بيت اخير، اشاره به لباسي است كه براي نماز انتخابميشود وميبايست پاك باشد.
اوحد الدين محمد بن محمد مشهور به انوري (م حدود 581) يكي از شاعرانبلند پايه دوران سلجوقي است. دوران جواني وي به تحصيل علوم رايج زمان درشهر طوس گذشت. پس از آن كه نيروي شاعري او آشكار شد، به دربار سلطانسنجر پيوست. وي سخت درگير سياست شد وپس از آن كه يكي از سلاطين غوريرا هجو كرد، مورد خشم او واقع گرديد. سلطان مزبور، پس از اسارت سلطان سنجربه دست تركان غز، تلاش زيادي براي دستگيري انوري وكشتن وي انجامداد.
اشعار انوري به لحاظ سبك وسياق ، نو آوري فراواني در شعر پارسي داردوهميشه مورد توجه اديبان وفرهيختگان بوده است.
رشيد وطواط (م ح 573) يكي ديگر از اديبان وشاعران اين عهد است كه در خوارزم،در خدمت اتسز بن محمد بود ودر ديوان انشاي وي به كار مشغول بود. او جثهكوچكي داشت وبه همين دليل او را وطواط ميخواندند. از وي، افزون بر شعر،رسائلي بر جاي مانده كه مهارت واستادي وي را در ادب فارسي نشان ميدهد.
وطواط در ادب عربي نيز بسيار توانا بود وبا زمخشري، اديب برجسته معاصرخود، مكاتباتي داشت. او صد كلمه اميرمؤمنان(ع) را به نثر فارسي ترجمه كردهوسپس هر جمله را در قالب يك دو بيتي ريخته است. اين رساله به مطلوب كل طالبنامبردار شدهاست.
رشيد وطواط نيز به دليل همراهيش با خوارزمشاه خود را درگير سياست كردوپس از شكست خوارزمشاه از سنجر، مورد خشم سلطان سلجوقي قرار گرفت.وطواط درباره خوارزمشاه چنين سروده بود:
چون ملك اَتْسِز به تخت ملك برآمددولت سلجوق وآل او بسر آمد
سنجر در سال 542 شهر هزاراسپ را محاصره كرد وانوري را بر آن داشت تا شعريسروده به نوك پيكان گذاشته براي خوارزم شاه به داخل سپاه وي بفرستد:
اي شاه همه ملك زمين حسب تُراست وز دولت واقبال جهان كسب تُراست امروز به يك حمله هزاراسپ بگيرفردا خوارزم وصد هزاراسپ تُراست
وطواط پاسخ انوري بر كاغذي نوشت وبه اين سوي فرستاد:
گر خصم تو اي شاه، شود رستمگُرديك خر، ز هزاراسپ تو نتواند برد با اين حال، سنجر پس از غلبه بر خوارزمشاه، با وساطت يكي از درباريانش ازوطواط گذشت.
قوامي رازي يكي از شيعيان امامي مذهب شهري ري در نيمه نخست قرن ششمهجري است. ديوان وي كه مشتمل بر اشعار فراوان او (3359 بيت) در مباحثفلسفي وكلامي ونيز ستايش برخي از امرا وبزرگان است برجاي مانده وبه چاپرسيده است. اين شاعر برجسته نيز در اشعار خود نشان داده كه در شمار شاعرانحكيم است نه شاعران شاعر. او اشعاري نيز در ستايش از بزرگان آن روزگارريدارد.
ويژگي عمده قوامي توجه به عقايد كلامي شيعه در مبحث عدل وتوحيد است.وي از عقايد اهل حديث كه به تشبيه وتجسيم اعتقاد داشتهاند سخت پرهيز دادهوتنزيه خداوند را به عنوان اعتقاد صحيح ستايش ميكند.
طريق عدل نگه دار در ره توحيدبه گِرد جَبْر مَگَرد اي عزيز من زنهار
در روزگار وي، اختلافات شيعه وسني فراوان بوده است. وي كوشيده تا با تأكيد بردرستي اعتقادات شيعه، به نوعي در برابر اين اختلافات موضعگيري كند. او درشعري چنين سروده است:
ترا تعصّب ومذهبگري مهمّي نيست مهمهاي تو در فرايض است وسنن مكن تعصّب وبنشين به عافيت جاييز باد جهل مَيَنْگيز گرد وخاك فتن
و در جاي ديگري خطاب به سنيان ميگويد:
چهار دار امام اي پسر ولي سه چهار كزين دوازده يابي بهشت وجنّت ونار من از دوازده نازم تو از چهار اي دوست كنون ببايدمان ساختن به هم ناچار
من وتو به دو مذهبيم در يك دينچنان كه شب وروز از يك جهان به دو هنجار
و باز ميگويد:
تعصّبي كه كنون هست در ميانه مانبود هرگز در عهد احمد مختار
وي در برابر تكفير شيعيان توسط سنيان ميگويد:
اگر مسلماني، راه ورسم سلمان گيركه اين تعصّب ناخوش نه رسم سلمان است
مكن تعصّب وكافر مخوان مسلمان راكه هر كه اهل شهادت بود مسلمان است
اشعار مذهبي
در جريان سرايش شعر عاميانه در اين دوره، اشاره به اشعار مذهبي موجود ميانسنيان وشيعيان تحت عنوان مناقب خواني وفضائل خواني مناسب است؛ هرچنداين قبيل اشعار چندان برجاي نمانده است.
رقابت موجود ميان سنيان وشيعيان سبب شد تا هر گروه، روي به اشعاريآوردند كه در ستايش شخصيتهاي محبوب آنها سروده شده است. ابتكار استفادهاز شعر در اين باره از آن شيعيان است؛ چرا كه شاعراني چون دِعْبِل خُزاعي، كُميْتاسدي وسيّد حِمْيَري، ابتدا شعر عربي را در خدمت آرمانهاي شيعه درآوردند. ايناقدام سبب شد تا همزمان با رشد شعر فارسي، در اين زبان نيز مناقب خواني ومقتلخواني، زمينه مساعدي بيابد.
يكي از شاعران بلندپايه قرن ششم هجري، ابوالمفاخر رازي است كه از ويقصيده بسيار بلند و زيبايي بر جاي مانده است. او در سرودن اشعار مقتل خوانيدستي توانا داشته وشماري از اشعار وي در وصف حادثه كربلا برجاي مانده است.از آن جمله درباره حرّ بن يزيد رياحي چنين سروده است:
خوشا حرّ فرزانه نامداركه جان كرده بر آل احمد نثار ز رخش تكبّر فرود آمدهشده بر بُراق شهادت سوار به عشق جگر گوشه مصطفيبر آورده از جان دشمن دمار
بهطور معمول، منقبتخوان به مداحان شيعه گفته ميشد وفضائل خوان به مداحانسني مذهب. آنها در مجالسي كه در مساجد يا حتي در كنار چهارسوها برپا ميشد،اشعار خويش را ميخواندند. يك سني متعصب در قرن ششم هجري درباره مناقبخوانان شهر ري چنين نوشته است:
و در بازارها، مناقب خوانان گنده دهن، فرا داشتهاند كه ما منقبت اميرالمؤمنينميخوانيم وهمه قصيدههاي پسر بنانِ رافضي وامثال او ميخوانند وجمهورروافض جمع ميشوند؛ همه وقيعت صحابه پاك وخلفاي اسلام وغازيان ديناست وصفات تنزيه كه خداي راست جلّ جلاله وصفت عصمت كه رسولانخداي راست عليهمالسلام وقصّه معجزات كه الاّ پيغمبران خداي را نباشد، شعركرده ميخوانند وبه علي ابوطالب ميبندند...مغازيها ميخوانند كه علي رابفرمان خداي تعالي در منجنيق نهاده وبذات السّلاسل انداختند تا به تنهايي، آنقلعه را كه پنج هزار مرد درو بود، تيغ زدن بِسِتَد وعلي درِ خيبر، به يك دستبركند، دري كه به صد مرد از جاي خود بجنبانيدندي وبدستي ميداشت تا لشكر،بدان گذر ميكرد وديگر صحابه از حَسَد بر علي بر آن در آمد وشد ميكردند تاعلي خسته گردد وعجزش ظاهر گردد!
نويسندهاي شيعه در اواسط همان قرن ششم در پاسخ اظهارات بالا، درباره فضائلخوانان همان شهر ري چنين پاسخ داده است:
عجب است كه اين خواجه بر بازارها، مناقب خوانان را ميبيند كه مناقبميخوانند وفضايل خوانان را نميبيند كه بيكار وخاموش نباشند وهر كجاقمّاري خماري باشد كه در جهانش بهرهاي نباشد وبه حقيقت نه فضل بوبكرداند، نه درجه عليّ شناسد، براي دام نان، بيتي چند در دشنام رافضيان از بر بكردهودر سرمايه گرفته ومسلمانان را دشنام ميدهد... وآنچه ميستاند، بخراباتميبرد وبه غنا وزنا ميدهد وبر سِبِلَت قدريان ومجبّران ميخندد واين قاعده نونيست كه فضايلي ومناقبي در بازارها فضايل ومناقب خوانند؛ امّا ايشان همه،توحيد وعدل ونبوّت وامامت وشريعت خوانند واينان همه جبر وتشبيهولعنت... وچنانست كه متعصّبان بنياميّه و مروانيان، بعد از قتل حسين بافضيلت ومنقبت علي
نظرات شما عزیزان:
آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
![]() نويسندگان
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
![]() |